سفارش تبلیغ
صبا ویژن
هرکس دانش را بطلبد برای اینکه با دانشمندان همراه شود یا با نادانان بستیزد یا مردم را متوجه خود کند، خداوند او را داخل آتش گرداند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
 
یکشنبه 94 اردیبهشت 27 , ساعت 10:54 عصر

بنام خدا و برای خدا

وقتی زندگی سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی، بر اساس معیارهای پذیرفته شده روانشناسی و روانشناختی فردی مورد بررسی قرار می گیرد، نتیجه استخراج شده این خواهد بود که ابن فرد در عالم سیاست "نان به نرخ روز خور است" والا معنی ندارد کسی در کشور دارای جایگاههای مهمی باشد ولی خود را در مقطعی در قالب اپوزیسیون نظام بداند و در زمانی دیگر در هیبت ریاست جمهوری، به خاطر حضور محدود استقبال کنندگان، مردم را لایق بازدیدهای رئیس جمهور نداند! زمانی در خطبه های نماز جمعه بگوید که دخترانی که موهایشان از زیر روسری پیدا است، باید آنان را به اردوگاههای بیگاری برد اما وقتی همین دختران با بی حجابی تمام، کارناول انتخاباتی راه می اندازند و تصاویر رفسنجانی را بر پیشانی خود می بندند، ایشان با یک چرخش 180 درجه ای، خواستار خوانندگی و حضور آنان در سطح خیابانها می شود. پناه بر خدا از این همه نفاق و دو رویی و "نان به نرخ روز خوردن!!!"ال

آقای رفسنجانی زمانی بر خلاف نظر امام در سالهای دهه 50 از اقدامات مسلحانه منافقین حمایت و به آنان کمک مالی می کند، اما روز دیگری ادعا می شود که بدست آنان مورد ترور واقع شده است! چرا آقای رفسنجانی به اصول انقلاب پایبند نیست؟! رفتار ایشان همانند فردی است که همیشه می خواهد سری بلندتر از سر دیگران داشته باشد و خاطرات عجیب و غریب و باور نکردنی ایشان این موضوع را ثابت می کند و این است مدلی از "نان به نرخ روز خوردن!!!"

کدام روحانی و مجتهدی حاضر است بر اساس معیارهای پذیرفته شده حوزه و دانشگاه آقای سید حسن خمینی را علامه معرفی کند؟ اما آقای رفسنجانی او را در همایش بانوی اسلام علامه نامید؟! بساط نان به نرخ روز خوردن تا کجا است؟!

هنگامی که برگزاری انتخابات منجر به پیروزی آقای رفسنجانی نشود، آن نتخابات باطل و متقلبانه قلمداد می شود اما وقتی که ایشان یا دوستانشان حائز اکثریت آراء شوند، آقای رفسنجانی کاملاً راضی است . می گوید، حق الناس رعایت گردیده و در اینجا نظام اسلامی را نباید با چالش مواجه کرد! با انواع "نان به نرخ روز خوردن باید آشنا شد!!!"

وقتی مهدی رفسنجانی بعد از به آتش کشیدن تهران در فتنه سال 88 و از کشور، متواری می شود و سه سال در آغوش انگلسی ها پنهان می شود، آقای رفسنجانی می گوید فرزندم را جهت بررسی امور دانشگاه آزاد واحد انگلیس به مأموریت فرستاده ام، اما وقتی زمان مأموریت خیلی طولانی می شود و قوه قضائیه خواستار بازگشت و محاکمه مهدیش می شود جای مأموریت عوض می شود و می گوید مهدی برای ادامه تحصیل دکتری به لندن رفته است! این هم مدلی از "نان به نرخ روز خوردن!!!"

در زمانی که آقای رفسنجانی متوجه می شود که پیروز میدان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 احمدی نژاد است، بعد از نوشتن نامه بدون سلام به رهبری و اعلام آماده باش برای ایجاد فتنه 88 ،به اطرافیان محرم خود می گوید با این نامه یا همه چیز به وفق مراد ما می شود و یا همه چیز را از دست می دهیم و آن نامه بود که آتش فتنه را در کشور با حضور میدانی فرزندان هاشمی رفسنجانی کلید زد و پس از آن باز هم آقای رفسنجانی "نان را به نرخ روز خورد و همچنان در قدرت ماند!!!"

شیـطان اندازه یک حبّـــه قند اســــت گاهی می افتـــد تـــوی فنجـــانِ دلِ مــــا . . . حل مــی شود آرام آرام ... بی آنکـه اصلا ً ما بفهمیـم و روحمـان سـر می کشد آنرا . . . آن چای شیــریـن را آن وقـت او، خـون مـــی شـــود در خـــانه تن . . . مـی چرخـد و مـــی گـردد و مـی مـانـد آنجـا "او می شــــود مـن"

مراقب باشم مراقب باشیم .. اعوذ بالله من نفسی... 

والسلام

 



لیست کل یادداشت های این وبلاگ