تصویر ثابت

سفارش تبلیغ
صبا
بازی روحانی و لاریجانی با عارف!!!

به نام خدا و برای خدا

در واپسین ماههای ریاست جمهوری احمدی نژاد، بدعت زشتی پایه گذاری گردید و آن حضور رحیم مشاعی در سفرهای استانیه احمدی نژاد بود که ملت ایران بشدت به این مسئله ناپسند و غیر قانونی واکنش منفی نشان داده و معمولاً به استقبال احمدی نژاد نمی رفتند. اما جناب حسن روحانی که سفرهای استانی خود را از روی سفرهای مفید چهار ساله اول ریاست جمهوری احمدی نژاد کپی برداری نموده، خیلی زود به یاد پرچم گردانی رئیس جمهور سابق با مشاعی افتاد و لذا در سفر صرفاً تبلیغاتی و به جهت حمایت از سران فتنه به استان یزد، آقای محمد رضا عارف را به دو منظور با خود همراه کرد، اول اینکه از ایشان دلجوئی و تشکری بابت هموار کردن ریاست جمهوریش کرده باشد و دوم، در صورت امکان مقدمات ریاست مجلس دهم را برایش فراهم نماید، -هر چند، بعید به نظر می رسد که حسن روحانی به علی آقای لاریجانی خیانت کند و کلک بزند!

در این رابطه باید گفت؛ که در 38 سال از عمر با برکت نظام اسلامی، تاکنون سابقه نداشته که یک رئیسع مجلسی همچون علی لاریجانی، تمام ظریفیت نمایندگان را دربست به رئیس جمهوری آنهم با تفکر لیبرالیسم اهداء نماید و الحق، علی لاریجانی با همراهی فراکسیون به اصطلاح رهروان ولایت سنگ تمام برای حاج حسن گذاشتند! و لذا بعید است که جناب روحانی با گذراندن واحدهای درس لیبرال غربی در نزد کشور انگلستان، بدون اذن علی لاریجانی دست به این ریسک خطرناک زده باشد! و همچنین چرا عارف اینقدر خام و نپخته عمل نمود و با حاج حسن همراه شد!، البته انتظاری بیش از این نیست، که برای رسیدن به کرسی ریاست مجلس، خود را بازیجه سیاست بازان مدل غربی نماید!

آقای عارف باید درک کند، که جناب روحانی، مشتاق رفع ممنوعیت تصویر رئیس جمهور فتنه گر اسبق(محمد خاتمی) نیست، و به همین خاطر به هیچ عنوان از ریاست مجلسی آقای عارف که در سال 96 می تواند، رقیب جدی ایشان در انتخابات ریاست جمهوری شود، حمایت نماید، و لذا اگر آقای عارف بدنبال ریاست جمهوری سال 96 می گردد،م بهترین گزینه، استعفاء از نمایندگی مجلس است، تا محبوبیتش همانند سال 92 در نزد اصصلاح طلبان حفظ گردد.

آقای عارف آب در هاوان می کوبد، زیرا جریان زر و زور و تزویر اجازه نخواهند داد که ایشان به ریاست مجلس دست پیدا کند و لذا آقای عارف در این پروسه، همانند چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس است، که با یک تاکسی برای سخنرانی به شبکه بی بی سی رفت و به راننده تاکسی گفت نیم ساعت صبر کن تا برگردم. راننده که چرچیل را نمی شناخت گفت؛ می خواهم بروم خانه و به نطق چرچیل گوش کنم و چرچیل که از علاقه راننده تاکسی به خودش، خیلی خوشش آمده بود یک اسکناس ده پوندی به وی داد. راننده با دیدن اسکناس گفت؛ گور پدر چرچیل! تا صبح هم که شده منتظرت می مانم!

والسلام


+نوشته شده در چهارشنبه 94 اسفند 26ساعت ساعت 12:29 صبحتوسط تدبیر آنی | نظر
برچسب ها: چرچیل، تاکسی، هاون، بازیچه، پرچم گردانی