تصویر ثابت

سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
هجوم گسترده غرب به شبکه های اجتماعی تشیع!

بنام خدا و برای خدا

فرانسیس فوکویاما، استراتژیست آمریکائی که کتاب پایان تاریخ را به نگارش در آورده و در غرب بعنوان یک اندیشمند بزرگ از او یاد می کنند، در سالهای گذشته مطالبی چند در خصوص فرهنگ تشیع مطرح کرده، که توجه سیاست مداران را جلب نموده است.

فوکویاما در جمع صهیونیستها در رابطه با شبکه اجتماعی شیعه می گوید:«شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیررس ما است. شیعه پرنده ای است که دو بال دارد ، یک بال ســـــــبز و یک بال سرخ. بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی اوست، چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد. شیعه امیدوار است و انسان امیدوار شکست ناپذیر است. ( ببینید چقدر قوی و فلسفی استدلال می کند ).

فوکویاما می گوید؛ شما نمی توانید انسانهایی را تسخیر کنید که این انسانها بر این باورند که یک کسی خواهد آمد که علیرغم فراگیری ظلم و جور ، جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد.

و در ادامه می گوید؛ بال سرخ شیعه ، شهادت طلبی است که شهادت طلبی ریشه در کربلا و عاشورای حسینی دارد که این مسأله شیعه را فناناپذیر کرده است، شیعه با این دو بال ، افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و اخلاقی و نظامی ما به آن نمی رسد، شیعه با شهادت، دو چندان می شود. شیعه تنها عنصری است که هر چه آن را از بین ببرند، بیشتر می شود.

آقای فوکویاما می گوید: آن نقطه ای که در آموزه های شیعی بسیار اهمیت دارد ، ولایت پذیری شیعه است، شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت فقیه است و نظریه ولایت فقیه برتر از نظریه نخبگان افلاطونی است.

فوکویاما پس از کنفرانس اورشلیم ، یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی درست برای خودشان می نویسد.مهندسی معکوس برای شیعه این بود که ابتدا ولایت فقیه را بزنند. تا ولایت فقیه را نزنید نمی توانید به ساحت مقدس مهدی موعود ( عج ) تجاوز کنید.»

در چند قرن گذشته معمولا شبکه های جتماعی شیعه بخصوص در یک صد سال گذشته و به ویژه در دوره نظام جمهوری اسلامی ایران، از سوی شبکه های نظامی و اجتماعی غرب با یک جنگ تمام عیار روبرو است. دشمنان تشیع که قدرت تأثیر گذاری آن را در مسائل مختلف همچون نهضت تنباکو ، مشروطیت ، ملی شدن صنعت نفت کشور ، پیروزی انقلاب اسلامی ، پیروزی در دفاع مقدس در برابر 48 کشور بصورت مستقیم و غیر مستیم ، عقب نشینی رژیم صهیونیستی از لبنان و شکست آن رژیم در جنگهای 33 روزه در لبنان و 22 روزه در باریکه غزه ، شکل گیری حاکمیت تشیع در عراق ، ایجاد نهضت بیداری اسلامی در کشورهای مسمان ، شکست تروریستهایی که قریب 4 سال با حمایتهای مستقیم نظامی و لجستیکی غربی، عبری، عربی و ترکی علیه کشور سوریه می جنگیدند.  

شبکه های اجتماعی تشیع آنقدر قدرتمند و گسترده است که در یک روز می تواند نزدیک 19 میلیون نفر دلباخته بال سرخ خسینی را در اربعین آن امام همام، بدون استفاده از امکانات دولتی در کربلا به دور ضریح امام حسین(ع) جمع کند، که هیچ شبکه اجتماعی دیگری این توانایی را ندارد و نخواهد داشت.

در مقابل شبکه های اجتماعی تشیع ، دنیای غرب همه شبکه های نظامی ، تروریستی ، اقتصادی ، سیاسی و مجازی خود را در یک جنگ فراگیر سخت و نرم به میدان آورده و در این دو صحنه تلاش می کند تا شبکه های اجتماعی شیعه را فلج و منهدم نماید

امروز در یک صحنه، تحرکات نظامی و تروریستی غرب را در افغانستان، عراق ، لبنان، سوریه ، یمن و پاکستان با حمایت از تفکر وهابیت، القاعده، سلفی و تکفیری در برابر شبکه اجتماعی تشیع می نگریم، که از هیچ جنایتی فرو گذار نمی کنند و مدعیان حقوق بشر غربی هم، بر اساس منافع نامشروع خود به دفاع و همراهی از آنان مشغول و حاضر نیستند خون آشامان داعش را محکوم نمایند و در صحنه دوم شبکه های مجازی غرب( ماهواره و اینتر نت) با انفجارهای پی در پی خود که صدایی از آن به گوش نمی رسد به تخریب بنیانهای اجتماعی تشیع قیام کرده، زیرا غرب دریافته است، که در جنگ سخت تاب برابری با شبکه های اجتماعی تشیع را ندارد و لذا از این طریق با بهره گیری لذت جویی و هویت زدائی بدنبال "تغییر سبک زندگی اسلامی" و در نهایت تخریب شبکه اجتماعی تشیع را دنبال می نماید.

در برابر این حملات و اقدامات دشمن، که بخشهایی از شبکه اجتماعی ما را درنوردیده و هلهله و شادی دشمن را، می شنویم، باید به دفاع همه جانبه قیام نماییم. دشمنان در این شبکه های ماهواره تلاش می نمایند، انسانها هر روز نسبت به قبل تنها و تنهاتر شوند و فرزندان ما با استفاده از ماهواره، اینترنت و موبایل هر روز از روز قبل بیشتر به گوشه عزلت روی آورند و انسانها هر روز از پیوندها و پیوستگی های پرشور و نشاط خانوادگی خود جدا شوند و به یک عصیان تنهایی بدل گردند.

امروز رسانه ها بر اساسی ترین شالوده زندگی ما مستقر گردیده و از این طریق سبک زندگی و فرهنگ اجتماعی تشیع را تحت تأثیر و دگرگونی قرار داده اند و سنگرهایی را درنوردیده و تسخیر کرده اند، رسانه ها و بخصوص ماهواره ها و اینترنت دو هدف را دنبال می نمایند ، اولین هدف؛ هدایت و جهت دهی انگیزه ها و هیجانات مخاطبین است و دوم؛ ساماندهی ماهیت و کیفیت یادگیری مخاطبان را هدایت و کنترل می نمایند. یعنی اینکه به مخاطب یاد می دهند همینطور که از درب وارد می شویم ازسقف هم می شود وارد شد و این کارکرد امروز ماهواره است.

امروز، ماهواره ها شبکه های اجتماعی تشیع را که همان، عفت، حجاب، حیا، ایثار و شُکر است با شدت تمام مورد بمباران قرار داده و از همین رهگذر عادی سازی خیانتهای خانوادگی ، عادی سازی روابط  ناسالم و لجام گسیخته و آن را از ضروریات زندگی امروزی نشان دادن، بستر سازی برای فرقه های انحرافی، اخلاقی و اجتماعی، عادی سازی و گسترش بی غیرتی و بی عفتی و رواج طلاق در جامعه ، عدم شکل گیری خانواده و جابجایی نقش زن و مرد در خانه، مسحور تبلیغ تک فرزندی یا بی فرزندی قرار گرفتن، از هم پاشیدگی عشق به پدری و مادری از دیگر کارکردهای شبکه های اجتماعی مجازی غرب استماهواره

ما نباید اجازه دهیم که ماهواره ها خانه و زندگی ما را اداره کنند، نباید اجازه دهیم کنترل ذهن ما در اختیار رسانه قرار گیرد، نباید سبک زندگی ما براساس مصرف گرائی و لذت جویی بیشتر و بر اساس تبلیغ ماهواره، شکل گیرد، ما نباید به ماهواره اینقدر اعتماد کنیم!

پس بار دیگر نظریه آقای فوکویاما را در ذهن مان مرور کنیم و بدانیم! دشمنی که آسیبهای فراوانی از  تشیع دریافت کرده است، ما را رها می کند! تا هیبت کدخدائیش را نابود کنیم!؟ حاشا و کلا!

امام خامنه ای در خصوص کید و مکر دشمن علیه شبکه اجتماعی تشیع می فرمایند:« دشمن در این برهه از زمان به سنگر مبارزات فرهنگی با نظام جمهوری اسلامی پناه برده است. دشمن هم ابزار زیادی دارد. بله؛ دشمن ایمان ندارد، یقین در قلبش نیست، متکی به سنن الهی نیست، کیدش کید شیطان است و لذا ضعیف است، اما تلاشش انبوه است، ابزارش مدرن و پولش زیاد است. ما اگر در مقابل این حمله بایستیم، دشمن قطعا ناکام خواهد شد؛ چون « انّ کیدَ کانَ ضعیفا» اما اگر اندکی سُستی به خرج دهیم، دشمن با همین حمله خواهد توانست از لحاظ فرهنگی، خسارتی بر ما وارد کند. دغدغه بنده این است. آن خسارت هم، مثلا خسارت ضربه زدن به ایمان نسل جوان است؛ یعنی چیزی که هیچ جایگزینی ندارد.»

والسلام


+نوشته شده در پنج شنبه 93 تیر 12ساعت ساعت 2:26 صبحتوسط تدبیر آنی | نظر
جریان شناسی سیاسی ایران 7

بنام خدا و برای خدا

در جریان شناسی شماره 6 پیرامون شکل گیری مجاهدین انقلاب اسلامی، توضیحاتی داده شد و لذا با توجه به اهمیت این حزب که در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی بصورت آشکارا، نیمه مخفی و مخفی فعالیت می کرده، ضرورت شناخت آن در این برهه زمانی بیش از گذشته احساس می شود و در این قسمت اقدامات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال 1360 در جریان انفجار نخست وزیری و شهادت شهیدان رجائی و باهنر را مورد واکاوی قرار می دهیم و کاربران محترم توجه داشته باشند که در ادامه مطلب، اختصارا نام "سازمان" را بجای "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" استفاده خواهم کرد.

سازمان در سالهای اولیه انقلاب، از قدرت بسیار بالائی برخودار بود و بخشهایی از مراکز حساس کشور همچون امنیت نخست وزیری، جذب و بکارگیری نیروهای کلیدی و رکن دوم ارتش که معمولا اطلات محرمانه و سری کشور در آنجا نگهداری می شد در اختیار سازمان بود و در این راستا عناصری که به کارگیری می شدند معمولا از دوستان و همراهان در قبل از انقلاب سازمان بودند، که بیشتر آنها با سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ارتباط داشتند و به همین خاطر افرادی همچون جواد قدیری مدرس، محسن سازگارا، مسعود کشمیری و کلاهی از سوی علی اکبر تهرانی و بهزاد نبوی،  و ... جذب گردیدند و مراکز مهمی تحت نفوذ این افراد قرار گرفت.قدیری

فردی بنام علی اکبر تهرانی یکی از متهمین انفجار نخست وزیری در 8 شهریور و از اعضاء مهم منافقین ، در اعترافات خود می نویسد:« برمبنای دستور تشکیلاتی سازمان منافقین، طرح نفوذ کشمیری (عامل اصلی انفجار) به نخست وزیری مطرح و به نامبرده ابلاغ می گردد، که به هر نحو ممکن کشمیری را به یکی از ادارات نخست وزیری وارد کند و به وی تأکید می شود که اداره خاصی در نخست وزیری مورد نظر نیست، صرفا نفوذ وی به نخست وزیری مطرح است و متذکر می شوند که پس از ورود کشمیری به نخست وزیری عناصر دیگری وی را به محل مورد نظر جهت انجام مأموریت ویژه یاری خواهند نمود.»

علی اکبر تهرانی متهم ردیف دوم انفجار و از دوستان نزدیک کشمیری است که عامل اصلی فراهم کردن شرایط نفوذ وی به نخست وزیری بوده است. علی اکبر تهرانی قبل از انقلاب یکی از عناصر فعال در سازمان منافقین بوده که به همراه مسعود کشمیری تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام فعالیت می نموده و در خصوص جسد سازی برای کشمیری بعد از انفجار نخست وزیری به همراه محسن سازگارا( فراری به آمریکا) و قوچکانلو نقش اساسی داشته است. اینها تلاش داشتند اول جسد شهید رجائی را بعنوان جسد کشمیری در تابوت قرار دهند، که وقتی موفق به این کار نمی شوند مقداری خاکستر از محل انفجار جمع آوری می کنند و در درون تابوت قرار می دهند و به عنوان جسد کشمیری بر روی دوش مردم تشیع و به خاک می سپارند و این در حالی است که پزشک قانونی نسبت به اجساد شهیدان رجایی، باهنر و دفتریان نظر داده ولیکن در خصوص جسد ساخته شده برای کشمیری، نظری اخذ نمی شود و تهرانی و سازگارا به بهشت زهرا می روند تا زمینه دفن کشمیری را فراهم نمایند.

پس بررسی پرونده اتهامی علی اکبر تهرانی در چند جلسه، دادگاه با کسب اجازه از شورای عالی قضائی، ادامه محاکمه را تا انجام تحقیقات از سایر متهمین متوقف می نماید، که پس مدتی امکان بازجوئی از افرادی همچون بهزاد نبوی و سعید حجاریان بخاطر اینکه در قدرت هستند فراهم نمی گردد و در سال 63 بازجوئی مختصری از بعضی از افراد صورت گرفت و امکان محاکمه عادلانه آنها هیچ وقت فراهم نگردید.

آقای رفسنجانی در خاطرات سال 63 پیرامون انفجار نخست وزیری می نویسد:« بعد از دستگیری علی تهرانی ، پای افرادی مثل بهزاد نبوی خسرو قنبری تهرانی و چند نفر دیگر به میان آمد، به این پرونده رسیدگی کامل نشد...» در سال 64 موسوی خوئینی ها پس از شهادت ربانی املشی و کنار رفتن شهید لاجوردی، بیش از ده ساعت به بررسی پرونده علی اکبر تهرانی پرداخت و در نهایت به دادستان انقلاب مرکز می گوید که وی (علی اکبر تهرانی) مسائلش روشن است و در جریان تمام اقدامات کشمیری بوده و باید اعدام شود. اما در نهایت وی با اعمال فشارها با وجه الکفایه پنج میلیون ریالی آزاد می شود.( در حال حاضر در یکی از شهرهای شمال زندگی می کند)

آقای حسن عسکری راد در 6 شهریور سال 1390 در رابطه با انفجار نخست وزیری در گفتگو با رادیو فرهنگ می گوید:« محسن سازگارا به من گفته بود که این بار نوبت شهادت رجائی است. این نشان می داد که او ارتباطاتی داشته.»

طبق بعضی اطلاعات، جلسه محرمانه ای پس از انفجار نخست وزیری با حضور بهزاد نبوی، خسرو قنبری تهرانی ، سعید حجاریان و مصطفی قنادها برگزار و بیانیه ای در رابطه با شهادت کشمیری تنظیم و به وسیله محسن سازگارا،( معاون سیاسی اجتماعی نخست وزیری ) به صدا وسیما و مجلس ارسال می شود.رجائی

در رابطه با انفجار نخست وزیری به گوشه ای از نظرات آقای هاشمی رفسنجانی  که  به دفعات مختلف از بهزاد نبوی به دفاع برخاسته اند می پردازم، ایشان در خطبه های نمازجمعه13 شهریور1360 می گوید:« مسأله دیگر ی که در همین رابطه می خواهم بگویم این است که این ترورها به همراه یک سری برنامه های دیگر طرح ریز ی شده است. یعنی در کنار ترور اشخاص، برنامه ترور شخصیت های مشابه هم وجود دارد.یعنی برا ی این که دو کارکرده باشند برنامه می ریزند یکی را بکشند و یکی را هم درکنار او بدنام کنند که گاهی موفق میشوند وگاهی نمی شوند.آن روزی که در دفترحزب جمهوری اسلامی بمب منفجرشد و 72 نفر شهید شدند، زیرکانه نوشتند که بنا بود هاشمی رفسنجانی ، رجایی و بهزاد نبوی در آن مجلس باشند، ولی به طور معجزه آسا یا مرموز یکی شان یک ساعت زودتر رفت، یکی نبود و یکی فلان. جوری نوشتند تا جوّ را آلوده کنند که اینها خودشان اینکار را کردند. اخیرآ شنیدم تلفنهای ی به کار افتاده و افرادی جریانهایی  که تحقیقآ ریشه در لیبرالیسم یا خود منافقین دارند می خواهند شخصیت بسیار معتبراین جمهوری آقای بهزاد نبو ی  را زیرسؤال ببرند. این ترور دوم است، یعنی خواسته اند در کنار آن ترور این ترور هم باشد.اگر رجایی را بیرون کردند، بهزاد راهم میخواهند اینطور بیرون کنند و بعد بدنامی درست کنند.»

آقای هاشمی در 16 شهریور سال 60 می نویسد:«کیانوری وعموئی ازدبیران حزب توده به عنوان یک ملاقات فوری ضروری آمدند کارشان سعایت علیه آقای بهزاد نبوی بود.حزب توده تصمیم گرفته ایشان را بدنام کند و یک گزارش جعلی به ظن قوی آورده بودند. سیاست تفرقه اندازی دارند باید فکری کرد و ضمنا تقاضای اجازه فعالیت بیشتر داشتند.»

آقای رفسنجانی در 22 شهریور می گوید:«مهندس بهزاد نبوی این روزها مورد هجوم شایعه پردازان و تفرقه اندازها شده حتی متهم به دست داشتن درانفجار نخست وزیری می شود.و حزب توده دراین شایعه پردازیها دست دارد .ایشان آمدند منزل و نگران بودند و با هم صحبت کردیم.معلوم است که ضد انقلاب برای ایجاد تفرقه بین حزب جمهوری ومجاهدین انقلاب اسلامی و ایجاد جوّ سوء تفاهم دست به این شیطنتها می زند.»

سالها بعد مجله اسپاد لاین آمریکا فاش کرد و نوشت:« سازمان سیای آمریکا در یکی از محرمانه ترین و فراگیرترین عملیات تروریستی پنهان خود در سالهای 82 – 1980 نزدیک به 200 نفر از مقامات ایران را به قتل رساند ... علی رغم اقدامات امنیتی شدید، مأموران سیا موفق شدند، بمبی کوچک اما به شدت پیشرفته را در کیف یکی از همراهان رجایی کار بگذارند. این انفجار رئیس جمهور وقت ایران و کارکنان او را کشت.»

در خصوص سرانجام پرونده متهمین انفجار نخست وزیری که بطور خلاصه بعضی از بخشهای آن از نظر کاربران عزیز گذشت موسوی خوئینی ها پرونده انفجار نخست وزیری را مناسب کار تاریخ نویسی می داند و علی الرغم تلاش 62 نفر از نمایندگان وقت مجلس که خواستار پیگیری و 61 نفر هم به دفاع از متهمین اقدام کردند، در نهایت موسوی خوئینی ها مرد مرموز و چهره خاکستری اصلاحات با تنظیم گردش کاری از پرونده، آن را خدمت امام خمینی (ره) می برند و می گویند، در پرونده چیز خاصی ملاحظه نمی شود و امام هم دستور مخدومه شدن آن را صادر می نمایند.

بخش کوچکی از اقدامات سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، پیرامون انفجار نخست وزیری و سرانجام پرونده متهمین آن که به صورت اختصار و خلاصه از نظر کاربران گذشت . انشاء الله در قسمت بعدی به اقدامات این سازمان در دفاع مقدس به شرط زنده بودن، خواهم پرداخت.

در صورت تمایل به پیگیری جریانات سیاسی و اهداف آنها، می توانید به شماره های قیلی در وبلاگ «وزنه سیاسی» مراجعه فرمائید. 

والسلام


+نوشته شده در دوشنبه 93 تیر 9ساعت ساعت 4:23 عصرتوسط تدبیر آنی | نظر
جام جهانی فوتبال و افراطیون!!!

بنام خدا و برای خدا

از سوی رئیس جمهور محترم کشورمان دو پیام  تبریک در بازی تیم ملی فوتبال ایران در برابر  آرژانتین و بوسنی صادر گردید و ایشان در پیام بعد از باخت کشور مان در مقابل آرژانتین نوشتند: « بدینوسیله از بازیکنان پرتلاش تیم ملی فوتبال و کادر فنی که با بازی جوانمردانه و فداکارانه در برابر تیم ملی آرژانتین دل ملت را شاد و شگفتی آفریدند، تشکر می نمایم.» و در پیام دیگری قبل شروع بازی با بوسنی نوشتند:« برای یوزپلنگهای ایرانی که به مصاف اژدهای بوسنی می روند، آرزوی موفقیت دارم، نتیجه مهم نیست، شما باعث افتخار شدید.» 

مردم و جوانان کشورمان هم بخاطر بازی تساوی با نیجریه و باخت در مقابل آرژانتین به خیابانها آمدند و کارناوالهای شادی به راه انداختند و از سوی دیگر فدراسیون فوتبال در حرکتی افراطی اقدام به تشویق بازیکنان فوتبال کشورمان نمود و بابت تساوی در مقابل نیجریه مبلغ 3000 دلار و برای باخت به آرژانتین مبلغ 10000 دلار به هر کدام از بازیکنان پرداخت نمودند، لذا در این رابطه مواردی را به اختصار جهت تنویر افکار عمومی می نگارم، باشد که دولت اعتدال که شعار مقابله با افراطی گری را سر می دهد، از اقدامات افراطی در بخشهای مختلف پرهیز نماید.روحانی

- صدور پیام تبریک از سوی رئیس جمهور برای باخت تیم ملی فوتبال ایران در برابر آرژانتین، احساسی و بدور از منطق می باشد، زیرا این پیام در ابعاد جهانی، موقعیت امروز کشورمان را زیر سئوال می برد و جهانیان خواهند گفت: که ایران یک کشور عقب مانده است که برای باخت هم رئیس جمهورشان پیام تبریک صادر و جوانانشان به شادی می پردازند. تاکنون پیام رئیس جمهور برای باخت در تاریخ فوتبال جهان، یک برای اولین و آخرین بار از سوی رئیس جمهور ایران صادر گردید و این اقدام را اگر افراطی ندانیم، باید به اعتدال دولت شک کنیم.

- تشویق تیم ملی فوتبال با صدور پیام رئیس جمهور، پرداخت چند هزار دلار از بیت المال و شادی و سرور مردم در خیابانها، بخاطر تساوی و دو باخت معنی آن این است، که ما یک شاگرد تنبل کلاس را مرتبا برای نمرات منفی در کلاس درس، در مدرسه، در آموزش و پرورش و در کوچه و خیابان و پیام تبریک مقامات کشوری مورد تشویق قرار دهیم و این دانش آموز تنبل و تن پرور هم احساس غرور و تکبر نماید، آیا ما با اینگونه اعمال افراطی راه رشد و ترقی او را سد نکرده ایم!؟ آیا تشویق تیم ملی فوتبال بدینصورت خیانت به کشور و آینده آن نمی باشد!؟ و نتیجه اینگونه تشویق قطعا خیانت است. راستی! اگر این تیم لایق تشویق است چرا کی روش مربی تیم ملی در رخت کن و پس از بازی با بوسنی خدا حافظی کردند و دیگر به ایران باز نمی گردد!؟  

- اگر فوتبال کشور ما در سطح جهان بخاطر آلودگی های فراوان از تحرک لازم برخوردار نمی باشد و با این اقدامات نسنجیده و افراطی، خود به این مسئله واقفیم!، پس چرا تلاش نمی کنیم که فوتبال کشورمان را ارتقاء بخشیم و با معیارهای اروپائی هماهنگ نمائیم!؟

- فوتبال در کشور ما سالهاست که از بیماری و آلودگی خاصی رنج می برد و چندین مربی داخلی و خارجی برای درمان آن به استخدام در آورده ایم ولیکن هیچ اثر مثبتی در روند بازیکنان تیم ملی فوتبال مشاهده نکرده ایم و از آن طرف فداراسیون فوتبال که نقش اساسی در ضعف تیم ملی و فوتبال کشورمان دارد، برای اینکه خود را در پشت این باختها و ناکارآمدی پنهان نماید و همچنان به غارت بیت المال بپردازند نسخه های مثل صدور پیام تبریک   برای باخت در مقابل آرژانتین و قبل از بازی با بوسنی را به رئیس جمهور محترم تحمیل می کنند و زمینه شادی مصنوعی جوانان، برای تساوی و باخت در خیابانها را برنامه ریزی می نمایند و این در حالی است که فدراسیون در مقابل این ضعف بزرگ که در بین چهار تیم، مقام چهارم یا آخر را کسب کرده ایم، باید جوابگو باشند و آن قدر به فوتبال به صورت افراطی نگاه می کنند و بیت المال را هدر می دهند، که بازی غرور آفرین و جوانمردانه دلیران والیبال را به حاشیه می برند و باعث تکدر بازیکنان عزیز والیبال می گردد.فوتبال

به هر حال کار تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2014 با رده چهارمی در بین چهار تیم بپایان رسید و فوتبالیست های کشورمان به میهن عزیرمان مراجعه خواهند کرد و لذا برای فوتبال کشور باید چاره اندیشی کرد و ناتوانند در امر فوتبال در هر رده ایی، باید پاسخگوی این ناکارآمدی و بی تدبیری باشند و وزیر ورزش و جوانان و فدراسیون فوتبال باید از مردم عذر خواهی کنند و نمایندگان مجلس شورای اسلامی بدور از احساسی شدن، نسبت به درمان فوتبال کشور اقدام  و از نحوه اعزام تیم فوتبال و حواشی و هزینه های میلیاردی بی حاصل آن، تحقیق و تفحص بعمل آورند و از دولت اعتدال انتظار است که از اقدامات افراطی که تاکنون طرح آن از سوی رئیس جمهور گوش فلک را کر نموده، پرهیز نمایند، زیرا افراط در ایجاد شادی مصنوعی در آینده می تواند، برای باخت در مسابقات و بخصوص فوتبال، تبدیل به ناراحتی برای جوانان و مشکلات امنیتی و ایجاد بحران برای کشور شود.

اگر منصفانه بخواهیم وضعیت تیم ملی فوتبال را در سال 2014 در مقایسه با جامهای گذشته بخصوص جام جهانی 1998 در نظر بگیریم، تیم ملی ما نه تنها سزاوار تشویق نبوده، بلکه باید با سرمربی و مسئولین فدراسیون برخورد قانونی، بخاطر نتایج ضعیف صورت بگیرد، چون تیم ملی فوتبال ایران جزء سه تیم آخر مسابقات 2014 بوده است.   

والسلام   


+نوشته شده در پنج شنبه 93 تیر 5ساعت ساعت 11:27 صبحتوسط تدبیر آنی | نظر
مبنای محاسبه تورم را چگونه باور کنیم!؟

بنام خدا و برای خدا

آقای دکتر روحانی رئیس جمهور محترم در سفر به استان لرستان و در جمع مردم خرم آباد در خصوص نرخ تورم نقطه به نقطه و مهار آن گفتند:«در آغاز این دولت، تورم 43 درصد بود و امروز تورم نقطه به نقطه 16 درصد است، بنابراین دولت قدم بسیار مهمی در این زمینه برداشته است اما در عین حال هنوز برای رسیدن به نقطه مطلوب و زندگی راحت مردم راه طولانی در پیش دارد .»

پس از استقرار دولت تدبیر و امید و در زمانی که تورم به 43 درصد رسیده و گرانی فشار زیادی به اقشار مختلف مردم وارد کرده بود، همگی منتظر بودیم که از بار سنگین گرانی کاسته و شاهد رونق اقتصادی در کشور باشیم و رئیس جمهور محترم هم وعده داده بود که پس از گذشت 100 روز از فعالیت دولتش بخشی از مشکلات اقتصادی را حل خواهد کرد و مردم را هدایت کردند که محاسبه تورم توسط مرکز آمار ایران و بانک مرکزی را قبول نکنند، بلکه مردم باید کاهش نرخ تورم را در جیب خود حس کنند.
در همین راستا رئیس جمهور در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود با رسانه ها در تاریخ 15 مرداد 92 گفتند: « در طول 100 روز اول همکارانم در بخش های مختلف آمار و ارقام را صادقانه به مردم خواهند گفت. البته کم و بیش نخبگان و مردم از آمار خبر دارند. معیار اصلی تورم جیب مردم است نه بانک مرکزی و مرکز آمار. بیکاری هم لازم نیست ما آمار بدهیم هر کس در خانه اش می تواند بفهمد بیکاری چقدر است.»

جیب

پیرامون این دو جمله رئیس جمهور که نرخ تورم 16 درصد اعلام و در زمانی دیگر، معیار اصلی تورم را جیب مردم می دانند مطالبی را به اختصار عرض می نمایم.

1-    در دولت سابق اوج تورم کشور در خرداد ماه سال 92 بر اساس اعلام  مرکز آمار ایران 41.2 درصد بوده و در زمان آغاز بکار دولت آقای روحانی یعنی در مرداد ماه 92 نرخ تورم از سوی مرکز آمار 38.4 درصد اعلام گردیده است و لذا نرخ تورم را آقای رئیس جمهور در مصاحبه خود در مرداد ماه همان سال 43 درصد اعلام می نمایند که بدور از واقعیت و سیاه نمایی علیه دولت قبل است.

2-    اگر قرار است تورم به صورت نقطه به نقطه به مردم گزارش شود، پس چرا زئیس جمهور تورم را در زمان خود بصورت نقطه به نقطه اعلام می نماید و تورم را بصورت نادرست در زمان دولت سابق، نقطه به نقطه اعلام نمی کند!؟

3-    امروز مردم وقتی به بررسی زندگی خود براساس نظر رئیس جمهور محترم که معیار اصلی تورم را جیب مردم می داند، می پردازند، جیبشان از قبل خالی تر  شده و قیمت کالاهای اساسی به صورت افسار گسیخته افزایش می یابد و دولت هم ناتوان در مهار قیمتها بوده و هیچ طرحی برای کاهش نرخ بیکاری در جامعه ندارد و از آن طرف هم انتظار دارند که مردم نرخ تورم اعلامی از سوی رئیس جمهور را باور نمایند!

4-   در نزد اقتصاددانان، کاهش تورم زمانی ارزشمند است که اقتصاد کشور در حالت رکود نباشد و فعالیت اقتصادی در همه زمینه ها رونق داشته باشد و این در حالی است که امروز بخش تولید در کشور از تحرک و فعالیت لازم برخودار نمی باشد، مسکن مهر که هر 51 متر آن می تواند برای یک نفر در سال شغل ایجاد نماید، نیمه تعطیل است و پرداخت تسهیلات و وام به تولید، مسکن، ازدواج و غیره بشدت کاهش و گاها غیر ممکن شده و رکود اقتصادی، در همه بخشها تولیدی و مصرفی غیر قابل تحمل گردیده و قیمت دلار افزایش و ارزش پول ملی کاهش پیدا کرده است. وقتی چنین شرایطی از سوی بانک مرکزی به بخش اقتصادی و تولیدی کشور تحمیل شود، آیا نباید شاهد کاهش تورم باشیم!؟ کاهش تورم بدین شکل، معجره و تدبیر نمی خواهد! این وضعیت بر هر کشوری که حاکم شود قطعا موجب کاهش تورم می گردد و اگر تورم پائین نیاید، به بودن دولت در آن کشور باید شک نمائیم!       

با عنایت به موارد فوق، باید گفت که این دولت، باور نداشت که در انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 به پیروزی دست یابد! و لیکن با رأی سلبی مردم سکان اجرائی کشور را بدست گرفت و به همین خاطر، فاقد برنامه و تدبیر اقتصادی برای کشور می باشد و تلاش دارد با نسخه های حزب کارگزاران که همان برنامه های غربی و لیبرالی است، اقتصاد جامعه را صرفا از طریق مذاکره هسته ای درمان و به نتیجه برساند.

مردم از ریاست محترم جمهور انتظار دارند، همانطور که در مصاحبه 15 مرداد سال 92 قول دادند "که معیار اصلی تورم جیب مردم باشد"، نرخ تورم را بر اساس جیب مردم محاسبه و سپس گزارش واقعی و عینی به مردم بدهند. امروز مردم اعتقاد دارند، با افزایش هزینه های آب، برق، گاز و افزایش قیمت بنزین و نقت گاز  و دیگر مایحتاج ضروری خود، بیش از گذشته جیبشان توسط دولت تدبیر و امید خالی می شود و بر اساس جیب مردم "تورم فعلی دولت ساخته" بیش از 45 درصد می باشد، نه 16 درصد! و لذا دولت نباید ادعا کند که به نفع مردم قدمی برداشته است و شاید اعضاء محترم دولت از وضعیت افزایش قیمتها و فشار گرانی بر مردم بی خبرند که با اینگونه آمارها قصد عوام فریبی مردم را دارند.

والسلام


+نوشته شده در چهارشنبه 93 تیر 4ساعت ساعت 1:49 عصرتوسط تدبیر آنی | نظر